جماعت به دو دسته تقسیم شده اند: دسته آش و دسته حیلم. البته حلیم خورها بیشتر هستند. بوی آش تا بصل النخاعم را به رگبار بسته. هنوز هوارتا مشتری قابلمه بدست و غیر قابلمه بدست مانده است تا نوبت به من برسد. پشت سرم را که نگاه می کنم امیدوار می شوم. ته صف دور زده و به کوچه بغلی رسیده. مرد جوانی به فاصله دو نفر جلوتر از من ایستاده. پیرهن یقه باز و شلوار مچاله به پا و آدامس جویدنش توجهم را جلب می کند. با خودم می گویم یا مسافراست، یا مریض است، یا عذر شرعی دارد، یا سحر خواب مانده، یا کبدش می سوزد، یا گوارش اش مختل است، یا سردرد دارد، یا کلیه هایش چائیده، یا شصت پایش در رفته، یا ناخن گیتارزنی اش شکسته، یا موهایش درد می کند، یا دماغش گرفته، یا … بالاخره به یک دلیلی روزه نگرفته! به هر حال شاید ثواب خوردن حیلم افطار اینقدر بالا بوده که این رنج و مشقت ایستادن در این صف طولانی را به جان خریده است. … صدای اذان بلند می شود. ظرف من هم هنوز خالی است …
پ.ن بدبختی اینجاست که می ترسم روزی برسد که معلوم شود وضع امثال این آقا با آن شلوار مچاله و یقه بازش از ۴ نفر هم مثل من رو سیاه بهتر و بالاتر است! فقط گرسنگی و تشنگی را تحمل می کنیم و چون ۴ پا وارد این ماه شدیم و چون درازگوش از آن بیرون می رویم. خدایا رحمی …
مقطع فوق لیسانس رو به اتمام بود که تازه ملتفت شدیم که چنانچه در مقطع لیسانس “قرآن” نگذرانده باشیم باید این درس را هم بگذرانیم . برای کسی که از همان اوائل ابتدایی روخوانی قرآن را بلد بوده و مرتب، نه به اکراه، که با اختیار و علاقه کلاس قرآن رفته، این نیم واحد واقعا زور محسوب می شد. البته این قانون مشمول مقطع دکتری هم می شد و می شود! به هر حال ترم آخر به زور این نیم واحد را برداشتم. در مجموع فکر کنم فقط یک جلسه سر کلاس حاضر شدم. استاد مربوطه همان جلسه اتقاقا پرسید چه کسی مایل است الان امتحان شفاهی اش را بدهد و نمره اش را بگیرد و دیگر سر کلاس نیاید؟ ما هم که کلا حس وحال کلاس که هیچ، حال و حوصله خودمان را هم نداشتیم، دست دارازمان را درازتر کردیم که یعنی من! استاد گفت چند آیه بخوان. قرآن را باز کردم و خواندم. با توجه به آن فخرهایی که اول متن فروختم، گفتن ندارد که نمره را تمام و کمال گرفتم! بعد از من یکی دو نفر دیگر هم اعلام آمادگی کردند. با کمی ارفاق می توان گفت فاجعه بود! نه فقط از این جهت که بلد نبودند. اینکه سیستم آموزش کشور اینقدر فشل ومعیوب است که این همه سال ( از ابتدایی تا دکتری!) به خیال خودش درس قرآن و روخوانی آن را گذاشته اما دانشجوی دکتری و فوق لیسانس این مملکت اسلامی، توان خواندن صحیح ۴ آیه از کتاب شریعتش را ندارد. روخوانی قرآن یک نمونه است. آموزش زبانمان هم مثل آموزش قرآنمان. آموزش های دیگرمان هم مثل آموزش زبانمان. سیستم آموزشی رفع تکلیفی و عاشق بالا بردن تعداد کلاس درس و دانشجو بهتر از این هم نتیجه نمی دهد.
پ.ن همین می شود که دانشمندان فاضلی مثل گنجی، ذهن این قبیل دانشجوهای تحصیلات تکمیلی قرآن ندیده را با اندیشه های تولید شده در معده های خود، مثل آب خوردن شستشو می دهند!
از غم دوست ...
در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست ...
که در هجر رخش داد کشم
داد و بی داد
که در محفل ما ..
رندی نیست!
که برش شکوه برم ...
داد ز بی داد کشم
-----------------------------------
آنكه به يافتن آب اطمينان دارد،
هرگز از تشنگى هلاك نمى شود.
(خطبه چهارم نهج البلاغه)